سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
خدا کجاست
در کنار قلب من
ناله ای از عشق وپر شوری ان
می شکفد در کنار ناله هایم
غنچه ای پرپرشده را می بینم
که از فراسوی زمان
با لبی تشنه از لطف خدا
به سراغم می اید
که ای کسی که هستی وجز هستی چیزی نیستی
من تو را در این شب تاریک
به سوی سیاهی می خوانم
تا بیایی ولطف را بر من ارزانی داری
اری من همانم
که از فراسوی زمان می ایم
فصل ها را به هم وسال ها را به یکدیگر
وصله می زنم ومی خوانم از عشق
که تنها ماندم
تنها ماندم با غنچه ای حال دیگر پژمرده
وبا صدایی بلند داد می زنم
خدایم کو
تا این غنچه را به من بازگرداند
خدایم کو خدایم کو
خدا کجاست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:3  توسط رضا
|
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
آغازرهایی
رفتن ورهای از من
به افق به دریا رسیدن
به ناکجاسفرکردن
تابی کران
تادروازه ی نهم
دورشدن
ندیدن وکور شدن
نشنیدن ومور شدن
رفتن از شهر بزرگ
به اغاز رهاییها
به اغاز همه چیز
به سیاهی به فنا
مردن وخورد شدن
رد شدن از رود بزرگ
همین رود مشگی از خون خدا
افتادن ودیگر...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:53  توسط رضا
|
پنجشنبه دوم خرداد 1387
آغاز
شب زیباست سیاه سفیدوسفید سیاه
گریه شادی و شادی گریه
مرگ زیباست چون اغاز تاریکی ست
زندگی مرگ است ومرگ زندگی
ستاره زیباست چون سیاهی زیباست
شب روزوروزشب
برای ما
ماکه شب مردگانیم در این دنیا
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:21  توسط رضا
|
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
آتش رهایی
آه چه بد شبی.چه بد سحری بود
شبی پراکنده از امواج گوناگون صداها
گاه صدای عاشقی بی پرواکه از پس پنجره
عشق خودمی خواند ومی گرید
گاه صدای خدا که فرزندم رستگار باش
وصدای شیطان که رها کن
رها کن این زندگی سراسر رنج ودرد.نفرین بر تو باد
در اتش رهایی من بسوز
ومن دیوانه واربه سوی...میروم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:37  توسط رضا
|
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
اتش
خدای بارک وتتعالی
افرید عقل را نماد خلقت
نهادش در سرم
افرید مهر را
نهاد در چشمان مادرم
افرید عشق را
این سیه روزی تابناک را
نهادش در دلم
افرید شیطان را
نهادش در وجودم
در جای جای پیکر پژمرده ونالانم
شیطان که روزی ملک بود وحال .ننگ خدا
در کنارعشق اتشی انداخت
اتشی با جان زدل خوانده
اتشی که تا ابد با انسان ماند
انسانها تسلیم اتش خود هستند
شیطان پیروز است
زندگی روشن
بازگشتی نیست
دل من نیز رفته وبازنمی گردد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:36  توسط رضا
|
جمعه ششم اردیبهشت 1387
اینم یه شعر دیگه
مرده پرستان
هنگامی که مردم
مرا در زیر خروارها خاک نگذارید
مرا نسوزانید
مرا در تابوت های رنگارنگ نیندازید
مرا قطعه قطعه نکنید وهر قطعه را در جایی
مرا بر اب نسپارید
مرا بر اسمان قوطه ور نسازید
مرا قباری کنید زیر پای مرده پرستان
به من رنگ دهید رنگ سفید
تا دیگر هیچکس مرده را نپرستد
تا دیگر هیچکس مرا فراموش نکند
تا دیگر هیچوقت در عین فراموشی فراموش نشوم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:48  توسط رضا
|
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
این هم چنتا شعر از خودم
با مشهدی حسن شروع می کنم
مشهدی حسن
دوباره فریاد دلم به اسمان رسیده
دوباره از من این دل
عشق نا فرجام سنگ را می خواهد
که بدون قلب با تنی اکنده از درد
در کناری
در لب رود
بر سر در طویله ی مشدی حسن
ارام گرفته وهیچ نمی گوید
هر روز چشما نش افتاب را نوازش می
کند
هوا را نوازش می کند
عشق را زمزمه
اما دل تکه تکه ی وجودش تقدیر و
تشکر
از گلی که او را این چنین بر سر این در نهاد
تا بتواند هر روز مشهدی را ببیند
که می اید
شیری می دوشد
می رود
گاو ساعتهاست صدایی نداده
سنگ نگرا ن
گاو که هر روز شیر می دهد
ولی دیروزشیر نداد
امروز هم ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:19  توسط رضا
|
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
اینم از بیو گرافی کامل فروغ
فروغ فرخزاد (۱۵ دی، ۱۳۱۳ - ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ سانحه تصادف) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از بهترین نمونههای شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.

به ادامه مطلب مراجعه کنید...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:15  توسط رضا
|
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
فروغ مدرنتر از شاملو | محمدهاشم اكبرياني
به جرأت ميتوان گفت شعر فروغ چه در مضمون و چه در فرم از ديگر شاعران همعصر خود چون شاملو، اخوان و سهراب به جهان جديد نزديكتر است. اين موضوع از چند جهت قابل طرح است.
برای خواندن ادامه مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:1  توسط رضا
|
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
امروز یه دوست پیدا کردم احمد که عاشق ناصر عبدللهی هست و خیلی معنوی من ازش بدم نمی یاد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:5  توسط رضا
|
سه شنبه سی ام بهمن 1386
خیلی وقت بود که فرست نکردم چیزی بگم سالش هم گذشت من اونجا بودم و تمام کسانی رو که اومدن دیدم برای هممون ارزوی سر بلندی دارم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:46  توسط رضا
|
شنبه بیست و نهم دی 1386
فروغ فرخزاد
!!!به نام دوست که هر چه داریم از اوست
سلام به همه ی هموتنان جان و پیشانی بلندم در سراسر ایران بزرگ و اسطوره پرور من رضا هستم کسی که اول و اخر شعرهاش فروغ حظور ملموسی داشت وداره امید وارم از نوشته هام در این بلوگفا که کاملا شخصی و از اعماق وجودم هست استفاده کافی رو ببرید
تمام شعر های فروغ که من به پنج انگشت دست تشبیهشون می کنم رو می تونین در این بلوگفا بخونین و امید وارم شعر هایی خود من رو هم در کنار شعر هایی فروغ بپزیرید ممنونم از وقت گران بهاتون ظمنا اگه نظر بدین واقعا خوشحال میشم
به امید موفقیت برای همه ایرانیان
برای دیدن بیو گرافی ساده از فروغ به ادامه مطلب مراجعه شود....
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:35  توسط رضا
|
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
و من اين شعر كه تنها چيزي هست كه مي تونم بهش تقديم مي كنم
.مي دانم نمي دانی
برای خواندن شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید.....
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:34  توسط رضا
|
جمعه بیست و یکم دی 1386
دفتر اول-اسیر:
،ما با اشعار فروغ رشد میکنیم و این دفتر آغاز ماست....در دفتر اول با احساسات دختر کم سن و سالی مواجه هستم که بی پروا و تند و آتشین صحبت میکند و همین بیپروایی حرفهای او را از جنس دیگری دلنشین میکند....اولین شعر این مجموعه از دوست داشتن است که یکی از شعرهای معروف فروغ است
.....
این دفتر کمی احساستیست اما اگر میخواهی با فروغ قد بکشی این دفتر برای قلبی که تازه دل بسته یا تازه دل کنده همراه خوبیست......
شاید معروفترین شعر این مجموعه حلقه باشد.....
اما قشنگترین بیت این مجموعه برای این احساسات این شعر باشد:
میروم خسته و افسرده وزارسوی منزلگه ویرانه ی خویش/به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش
برای خواندن شعر های مجموعه به ادامه مطلب مراجعه کنید...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:30  توسط رضا
|
جمعه بیست و یکم دی 1386
دفتر دوم- دیوار:
اما دو سال بعد فروغ با چنین مقدمه ای در 12 تیر سال 1325 ،دیوار را به پرویز شاپور تقدیم کرد:
«تقدیم به پرویز ،به یاد گذشته ی مشترکمان و به این امید که هدیه ی ناچیز من بتواند پاسخی به محبت های بیکران او باشد»اما 5 سال بعد فروغ،فروغ به کمال رسیده در جواب نامه ی برادرش فریدون فرخزاد چنین نوشت:
"فری جان، فروغ این کتاب یک فروغ ساده،احمق و احساساتیست اگر فکر میکنی به من شباهت دارد و به هر حال قبولش داری مال تو ما که بخیل نیستیم-تیر 1340" و اما فروغ این مجموعه کمتر از جدایی حرف میزند و اکثر شعرها عاشقانه و با پیام وصل هستند اما عاری از شعرهای پر سوز و گداز نیست شاید این مجموعه را بتوان کورسوی کوچکی از آغاز نگاه فلسفی فروغ به اطرافش باشد،گرچه اکثر شعرها عاشقانه است.
شاید قشنگترین شعر این مجموعه اندوه پرست باشد که با شروع جذاب و تعجب برانگیز:
کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم ؛ آغاز شده....
برای خواندن شعر هایی این مجموعه به ادامه مطلب مراجعه کنید...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:41  توسط رضا
|
جمعه بیست و یکم دی 1386
دفتر سوم-عصیان:
و عصیان فروغ در این مجموعه عصیانیست خدایی و در اکثر دیوان ها اصلی ترین شعر این مجموعه که دومین شعر فروغ با نام عصیان است حذف شده
.....
فروغ این دفتر فروغیست که شاید به بن بست بزرگ تنهایی رسیده و کمی پوچ گرایی هم در اشعارش به چشم میخورد..این یک نوع بی حوصلگی و ملال زدگیست که در بعضی از کارهای این مجموعه به چشم میخورد که یکی از کوتاهترین مجموعه اشعار فروغ است...اولین شعر این مجموعه به کامیار تقدیم شده که زنی غمگین را ترسیم میکند.....
شاید اصلی ترین شعر این مجموعه عصیان است با پایان کاملا موافق با روح عاصی او:
من تور کافر تورا عاصی تو را منکر
کوری چشم تو این شیطان خدای من
و قشنگترین شعر این مجموعه با نام "بعدها"
مرگ من روزی فرا خواهد رسید.....
فروغ در یکی از نامه هایش که از مونیخ به برادرش نوشته است این طور گفته:« احساس میکنم که اولین کسی که در خانواده ی ما می میرد من هستم!!!!» و همین طور هم شد!.....
بعدها نام مرا باران و باد نرم میشویند از رخسار سنگ/گور من گم نام میماند به جای فارغ از افسانه های نام و ننگ.
برای خواندن شعر هایی این مجموعه به ادامه مطلب مراجعه کنید...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:11  توسط رضا
|
جمعه بیست و یکم دی 1386
دفتر چهارم-تولدی دیگر:
تولی دیگر واقعا تولد دیگریست از فروغ که تقدیم شده به ابراهیم گلستان
....
فلسفه ی فروغ شکل گرفته و کلمات ثابت شده و زبان او محکم شده که با ندانستن نام شاعر هم میتوان حدس زد که شاعر این شعر فروغ است...
در این مجموعه از شعرهای صرفا عاشقانه خبری نیست و از آن فروغ احساساتی دیگر خبری نیست......
تولدی دیگر کامل ترین مجموعه فروغ است اگرچه خود نظر زیاد مثبتی نسبت به این مجموعه ندارد و در بعضی از حرفهایش گفته میتوانست کامل تر باشد اما مجموعه ایست پر از اتفاق و حادثه های شاعرانه ...شاید با خواندن این مجموعه بعدها بگویی:
آن روزها رفتند/آن روزهای خوب/آن روزهای سالم و سرشار.......
و شاید:
ولی چه خالی بی پایانی بود/خورشید مرده بود /و هیچکس نمیدانست/که نام آن کبوتر غمگین/کز قلبها گریخته /ایمان است.
برایخواندن شعر های هجموعه به ادامه مطلب مراجعه شود...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:10  توسط رضا
|
جمعه بیست و یکم دی 1386
دفتر پنجم-ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد:
ایمان بیاوریم به آغاز فصل درد
!!!!!
شاید فروغ میدانست ایمان آوردن به آغاز فصل سرد آخرین فصل زندگی اوست که در 26 بهمن ماه در گذشت
....
شاید میدانست این پرنده خواهد مرد و همگی باید پرواز او را به خاطر بسپاریم!!!!اینجا آخرین شاخه ی انگشت و آخرین حرف حقیقت فروغ است. تمام اشعار این مجموعه از کارهای خوب فروغ میباشد..ما در این دفتر دیگر با فروغ بزرگ شده ایم آنقدر بزرگ که میتوانیم پایان بگیریم!!!!!.......اما انگار فروغ میدانست این آخرین ایمان است از لحظه های شاعرانه این دفتر
::::::::
و در آخر
:
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست
.
برای خواندن شعر های مجموعه به ادامه مطلب مراجعه کنید...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:9  توسط رضا
|
پنجشنبه بیستم دی 1386
چند عکس از فروغ همین...............
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید...
.
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:33  توسط رضا
|
پنجشنبه بیستم دی 1386

به واسته علاقه فروغ به شعر ها و با ور هاي احمد شاملو اين مطلبو توي وبلاگم جا دادم
به ادامه مطلب مراجعه کنید...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:31  توسط رضا
|